ابن المقفع ( مترجم : منشي )

257

كليله و دمنه ( فارسي )

هدايت و دلالت سرخ روى گشتمي . بر اين مزاج [ 1 ] دمدمه‌اي ميداد تساخر را بفريفت و باز آورد ، كه خر هرگز شير نديده بود ، پنداشت كه او هم خر است . شير او را تألّفي و استمالتي نمود تا استيناسي گرفت ، و پس ناگاه برو جست و فرو شكست . آنگه روباه را گفت : من غسلي بكنم پس گوش و دل او بخورم ، كه علاج اين علّت بر اين نسق و ترتيب فرموده‌اند . چون او غايب شد روباه گوش و دل هر دو بخورد . شير چون باز آمد گفت : گوش و دل كو ؟ جواب داد كه : بقا باد ملك را اگر او گوش و دل داشتي ، كه يكي مركز عقل و ديگر محلّ سمع است ، پس از آنكه صولت ملك ديده بود دروغ من نشنودي و بخديعت فريفته نشدي و بپاى خود بسر گور نيامدي . و اين مثل بدان آوردم تا بداني كه من بي گوش و دل نيستم . و تو از دقايق مكر و خديعت هيچ باقي نگذاشتي و من به راى و خرد خويش دريافتم و بسيار كوشيدم تا راه تاريك شده روشن شد و كار دشوار گشته آسان گشت هنوز توقّع مراجعت مىباشد ؟ محال انديشي شرط نيست گر ماه شوي به آسمان كم نگرم * ور بخت شوي رخت بكويت نبرم إذا انصرفت نفسي عن الشّىء لم تكد * عليه بوجه آخر الدّهر تقبل [ 2 ] باخه گفت : امروز اعتراف و انكار من يك مزاج دارد ، و در دل تو از من جراحتي افتاد كه بلطف چرخ و رفق دهر مرهم نپذيرد ، و داغ بد كرداري و لئيم ظفري [ 3 ] در پيشاني من چنان متمكّن شد كه محو آن در وهم و امكان نيايد ؛ و غم و حسرت و پشيماني و ندامت سود ندارد ، دل بر تجرّع شربت فراق ميببايد نهاد و تن اسير ضربت هجر كرد

--> [ 1 ] . ( 1 ) بر اين مزاج معادل است با : بر اين منوال ، از اين نوع . نيز س 15 همين صفحه و 263 / 2 ديده شود . [ 2 ] . ( 14 ) إذا انصرفت . . . چون روى بگرداند نفس من از آن چيز ( از چيزي ) نخواهد بسوى آن به هيچ روى تا آخر دنيا روى آورد . [ 3 ] . ( 16 ) لئيم ظفري 84 / 7 ح و 93 / 8 ديده شود . از كلمات ابو بكر محمّد بن العبّاس الخوارزمي است كه : الحرّ كريم الظّفر إذا نال أنال ، و اللّئيم الظّفر إذا نال استطال . از منتخبات سحر البلاغهء ثعالبي ، اربع رسائل ، چاپ الجوائب ص 83 .